زیبا سازی وبلاگ

جهان دانش

نویسنده: میثم عسکری سده

جهان دانش

نویسنده: میثم عسکری سده

جهان دانش

عجب دنیای عجیبی است؛
در کله پزی ها هم،
زبان از مغز گران تر است.
درست مثل جامعه
که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند!!!

حکمت متعالیه چیست؟

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۲۷ ب.ظ

 

واژه حکمت متعالیه مدت‌ها پیش از ملاصدرا توسط عرفایی همچون قیصری به کار می رفت. این واژه حتی در آثار برخی از اساتید فلسفه مشاء همچون قطب الدین شیرازی نیز به چشم می خورد اما در این موارد متقدم تر، این واژه به هیچ وجه آن بار معنایی را ندارد که ما در آثار ملاصدرا و شاگردانش می یابیم اینان به واژه یاد شده معنای دقیقی دادند و آن را با تلفیق ما بعد الطبیعی و فلسفی جدید ملاصدرا یکی دانستند.

عبارت «الحکمه المتعالیه» از دو واژه «الحکمه» به معنای فلسفه الهی و«المتعالیه» به معنای برتر یا تعالی یافته تشکیل شده است.

این اصطلاح را خود ملاصدرا به کار می برد اما زمانی مشهور شد که شاگردانش چه شاگردان بی واسطه و چی با واسطه آن را برای توصیف مکتب وی به کار بردند. تقریبا یک نسل پس از ملاصدرا ، عبدالرزاق لاهیجی ، داماد و یکی از سرشناس ترین شاگردان او فلسفه ملاصدرا را حکمت متعالیه خواند تا دوره قاجار این کاربرد به قدری متداول شده بود که سبزواری در شرح منظومه مشهورش حتی نیازی ندیده است که دلیلی برای استفاده از این اصطلاح به عنوان نامی برای مکتب استاد که وی در صدد بود تا آموزه هایش را در آثار خویش شرح دهد عرضه کند.

ما وقتی که به نوشته های خود ملاصدرا مراجعه می کنیم عبارتی نمی یابیم که وی در آن صریحا مکتب خود را حکمت متعالیه نامیده باشد.

عبارت «الحکمه المتعالیه» از دو واژه «الحکمه» به معنای فلسفه الهی و«المتعالیه» به معنای برتر یا تعالی یافته تشکیل شده است.

این واژه آن گونه که وی به کار برده در واقع مرتبط است با عنوان دو مورد از آثارش : شاهکار اصلی وی « الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه» و یکی از آخرین و شاید دقیقا آخرین اثری که وی نوشت با عنوان صرف «الحکمه المتعالیه» حتی استفاده از اصطلاح الحکمه المتعالیه در کتاب « الشواهد الربوبیه» برای ارجاع به این کتاب اخیر ملاصدرا است تا به مکتب فکری اش . این واقعیت که اصطلاح«الحکمه المتعالیه» از جانب شاگردان وی و در مقیاس وسیع تر از جانب عموم با آموزه های ملاصدرا یکسان انگاشته شد به احتمال بسیار زیاد ناشی از دو عامل بود اول عنوان اسفار که اشاره ای ضمنی دارد به این که یک مکتب و جهان بینی که به وسیله آموزه های مابعد الطبیعی ترسیم شده در این کتاب وجود دارد که در چارچوب آن چهار سفر عقلی به سوی مراتب یقین انجام می شود و دوم وجود محتمل تعالیم شفاهی خود استاد که مطابق آن منظور از حکمت متعالیه نه تنها عنوانی برای برخی از آثار وی بلکه نامی برای کل مکتب اوست. اگر چه این نکته اخیر را دقیقاً نمی توان از طریق اسناد مکتوب به اثبات رساند تایید آن از جانب تمامی اساتید سنتی مهم این مکتب در ایران امروز اساتیدی که همگی سنت شفاهی را که مکمل متون مکتوب است از طریق سلسله معلمانی که در نهایت به خود ملاصدرا بر می گردد دریافت کرده اند قویترین دلیل برای پذیرش آن است.

به هر حال اصطلاح حکمت متعالیه تدریجاً به معنای مکتب خاصی از حکمت سنتی که ملاصدرا تدوین کرده عمومیت یافته است نام گذرایی که از زمان خود وی آغاز شد و تا به امروز تداوم یافته است. «حکمت متعالیه» مناسب ترین نام برای مکتب ملا صدرا است نه تنها به خاطر دلایل تاریخی بلکه به دلیل آنکه آموزه های ملاصدرا به تمام معنی هم حکمتtheosophy به معنای ریشه ای این کلمه است و هم شهودی عقلی از امری متعالی itself Transcendent است که به خود امر متعالی transcendent رهنمون می شود. بنابر این مکتب ملاصدرا هم به دلایل تارخی و هم به دلایل ما بعد الطبیعی حکمت متعالیه است.

او در یکی از تعاریف مشهورش حکمت را ابزاری قلمداد کرده که از طریق آن « انسان عالمی عقلی مشابه عالم عینی و همانند نظام کلی وجود می شود» در تعریف عامتری از فلسفه در اسفار وی دیدگاه‌های همه طریقه ها را افلاطون گرفته تا سهرودی منعکس می کند با این بیان که فلسفه استکمال نفس انسانی است به اندازه ای وسع انسانی به وسیله معرفت به حقایق موجود چنان که فی نفسه هستند و حکم به وجود آنها از طریق برهان و نه با اتکا به ظن و تقلید و می توانی بگویی که فلسفه عبارت است از دادن نظمی عقلی به عالم به اندازه طاقت بشری به منظور حصول تشبه به باری تعالی.

ما در تلاش برای فهم اینکه ملاصدرا «حکمت متعالیه» را چگونه تعریف کرده است. باید به تعاریف خود وی از حکمت یا فلسفه مراجعه کنیم وی وقتی که از حکمت سخن می گوید در واقع به «حکمت متعالیه» اشاره دارد زیرا نزد ولی حکمت واقعی همان «حکمت متعالیه» ای است که خود وی تقریر نموده است. جالب توجه اینکه ملاصدرا همانند فیلسوفان اسلامی متقدم و حتی بیش از آنها عنایت فراوانی به تعریف و معنا کردن فلسفه و حکت دارد. وی در حالی که به منابع متقدم نزدیک می شود و دیدگاههای مختلف در آثار متعددش بحث می نماید و در باب آنها بیش از یک تعریف ارائه می دهد . او در یکی از تعاریف مشهورش حکمت را ابزاری قلمداد کرده که از طریق آن « انسان عالمی عقلی مشابه عالم عینی و همانند نظام کلی وجود می شود» در تعریف عامتری از فلسفه در اسفار وی دیدگاه‌های همه طریقه ها را افلاطون گرفته تا سهرودی منعکس می کند با این بیان که فلسفه استکمال نفس انسانی است به اندازه ای وسع انسانی به وسیله معرفت به حقایق موجود چنان که فی نفسه هستند و حکم به وجود آنها از طریق برهان و نه با اتکا به ظن و تقلید و می توانی بگویی که فلسفه عبارت است از دادن نظمی عقلی به عالم به اندازه طاقت بشری به منظور حصول تشبه به باری تعالی.

یکی از برجسته ترین تقریر کنندگان مکتب ملاصدرا در قرن گذشته میرزا مهدی آشتیانی با اظهار نظر شایسته زیر حکمت متعالیه را از مکاب متقدم فلسفه متمایز کرده است: (آن حکمت متعالیه) مستلزم وحدت وجود(توحید الوجود) است بر خلاف فلسفه مشایی که در آ ن تنها وحدت واجب توحید وجود الواجب یافت می وشد و نه وحدت وجود.» اگر تعاریفی که ملاصدرا از حکمت ارائه کرده در کنار تعلیقات شایسته آشتیانی تحلیل شود این نکته آشکار خواهد شد که نفهوم حکمت که در واقع چیزی جز الحکمه? المتعالیه? نیست معادل خرد یا حکمتی دانسته می شود مبتنی بر یک بنیاد کاملاً ما بعد الطبیعی حاصل شده از طریق شهود عقلی که در عین حال در قالبی معقول البته نه راسیونالیستی و با استفاده از ادله ی عقلی ارائه می شود این تعاریف همچنان نشان می دهد که این حکمت با متحقق شدن بلکه با تبدل یافتن وجود مردک این معرت مرتبط است . به علاوه چنان که تحقیق کامل تری در نوشته های ملاصدرا به عمل اوریم در خواهیم یافت که شیوه های پیشنهاد داده شده برای تحقق این معرفت با دین ارتباط دارند و جز از طریق وحی نمی توان به آن ها دست یافت. بنابر این سه اصل اساسی هست که حکمت متعالیه بر آنها متکی است اشراق یا شهود عقلی (کشف یا ذوق یا اشراق) دلیل یا برهان عقلی (عقل یا استدلال) و دین یا وحی (شرع یا وحی) با درآمیختن معرفت برگرفته از این منابع است که نظام تلفیقی ملاصدرا حاصل شده است. هدف این نظام تلفیقی هماهنگ کردن معرفتی است که از طریق ابزار زیر برای بشر قابل دسترسی است یعنی عرفان مکتب اشراقی فلسفه عقلی که نزد ملاصدرا با مکتب مشایی یکسان دانسته می شود و علوم دینی از جمله کلام وجوه مشخصه حکمت متعالیه زمانی آشکارتر خواهند شد که با هر یک از این شاخه های علوم سنتی اسلامی مقایسه شوند. آموزه‌های وی تا اندازه زیادی به آموزه های عرفا به ویژه ابن عربی ، صدرالدین قونوی، عبدالرزاق کاشانی ، داود قیصری و سایر اساتید مکتب ابن عربی مرتبط است. اگر قرار شود که آموزه های وی با آنها مقایسه و مقابله شود می توان گفت که ما بعدالطبیعه عرفانی این اساتید روایت عقلانی شده ای از کشف وشهود آنهاست به ویژه در مورد ابن عربی این ما بعد الطبیعه خود را در قالب بارقه های نورانی متعددی می نمایاند که هر یک از آنها جنبه ای از چشم انداز «واقعیت نهایی» را روشن می کند این بارقه ها را ملاصدرا و نیز تا اندازه خاصی شخصیت هایی همچون قیصری قبل از وی به نوری پایدارتر و با ثبات تر تبدیل کردند. صدرالمتالهین در صدد بود تا تقریر ما بعد الطبیعی نظام مند تری عرضه کند.

اگر ما الحکمه المتعالیه را با حکمت اشراق سهرووردی مقایسه کنیم هم رابطه نزدیکی می یابیم و هم تفاوت‌های خاصی که به فهم ما از خود حکمت متعالیه کمک می کند. می توان گفت تصویری آرمانی را که سهروردی از حکیم متالّه داشت و برای تحقق بخشیدن به آن تلاش کرده بود ملاصدرا دروجود خودش بسیار کامل تر تحقق بخشید.

برهان هایی منطقی تدارک ببیند و جنبه هایی را که اساتید متقدم عرفان به سکوت از آن ها گذشته یا صرفاً به شکل مختصری تحت عنوان موهبتی آسمانی و نتیجه شهودهای روحنی شان اظهار کرده بودند تبیین نماید. مطالب عمده ای وجود ندارد که ملاصدرا در آن موارد همان طور که با برخی آرای مشائیان و اشراقیان مخالفت کرده با آموزه های ابن عربی مخالفت کرده باشد جز شاید در مساله شر و در مساله جبر و اختیار که وی تا حدودی متفاوت با ابن عربی بحث می کند باین حال وی درباره مطالب متعددی بحث می کند که اگر چه آموزه های ابن ابن عربی و کمکتب وی مستلزم آن مطالب است طرفداران آن مکتب جز اندکی درباره شان بحث نکرده اند به یک معنا ملاصدرا هم اساسی نظام مندتر و منطقی تر برای مابعدالطبیعه عرفانی مکتب ابن عربی و هم شرحی بر آثار وی و بسطی در آنها تدارک می‌بیند. در واقع ملاصدرا علاوه بر اینکه یکی از پیشگامان فلاسفه و حکمای اسلام است باید به عنوان یکی از برجسته ترین شارحان ابن عربی و شاگردانش نیز در نظر گرفته شود. اگر ما الحکمه المتعالیه را با حکمت اشراق سهروردی مقایسه کنیم هم رابطه نزدیکی می یابیم و هم تفاوت‌های خاصی که به فهم ما از خود حکمت متعالیه کمک می کند. می توان گفت تصویری آرمانی را که سهروردی از حکیم متالّه داشت و برای تحقق بخشیدن به آن تلاش کرده بود ملاصدرا دروجود خودش بسیار کامل تر تحقق بخشید وی در تدارک دیدن مبنایی عقلانی برای معرفتی که از شهود روحانی نشات می گرفت بسیار موفق تر از سهروردی بود در این جد و جهد وی تا حد زیادی مدیون سهروردی است که اولین کسی بود که در این مسیر گام برداشت اما ملاصدرا این مسیر را تا انتهای آن تعقیب کرد و توانست مسائل بیشتری را از آنچه سهروردی بدان پرداخته بود مرود بررسی قرار دهد و برخی از آنها را تا عمق بیشتری بکاود. به همین ترتیب نگرش این دو نفر به ابن سینا و فلسفه مشایی کاملا شبیه به هم نبود سهروردی اگر چه ابن سینا را به خوبی می شناخت و آثار متعدد مهمی همچون تلویحات و مطارحات را نوشته بود که در واقع تدوین مجدد آموزه های ابن سینا بود صراحتاً هم در قصه الغربه الغربیه و هم در حکمه الاشراق به انتقاد از ابن سینا پرداخت. اما ملاصدرا با وجود نقادی بسیاری از مطالب فلسفه مشاءیکی از شارحان اصلی ابن سینا بود و توانست آموزه های وی را به حکمت متعالیه خو ملحق کند بسیار بیشتر از آن مقداری که سهروردی توانست فلسفه مشایی را با حکمت اشراق وفق دهد.در حالی که نزد سهروردی فلسفه مشایی پایه ای اساسی برای مطالعه حکمت اشراقی بود از نظر ملاصدرا آن فلسفه مولفه ای بود که به شیوه ای ارگانیک به اصل شالوده حکمت متعالیه ملحق می شد.

تا آنجا که به منابع دینی به معنای دقیق کلمه مربوط می شود تمایزی نیز بین آنچه در حکمت متعالیه می یابیم و آنچه در حکمت اشراقی یافت می شود وجود دارد. باز این افتخار نصیب سهروردی شده که اولین فیلسوف مسلمانی باشد که به نقل آیات قرآنی در آثار فلسفی خود بپردازد و در صدد باشد تا معانی آیات وحیانی را با اصول حکمت الهی وفق دهد. اما باز هم ملاصدرا بود که این رویکرد را پیگیری کرد و در به هم در آمیختن متون قرآن کریم و حدیث با تقریرات حکیمانه خود به شیوه ای بی سابقه موفق شد. این تفاوت نیز هست که سهروردی از آیات قرآن و سخنان پیامبر استفاده می کرد در حالی که ملاصدرا علاوه بر قرآن و احادیث نبوی به سخنان و احادیث گردآوری شده در اصول کافی نیز توسل جست علاوه بر این ملاصدرا باید اصالتاً یک مفسر مهم قرآن در ردیف برجسته ترین مفسران در تاریخ اسلام نیز به شمار آورد که این امتیاز بی نظیری برای او در میان فیلسوفان مسلمان است.

  • میثم عسکری سده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی