زیبا سازی وبلاگ

جهان دانش

نویسنده: میثم عسکری سده

جهان دانش

نویسنده: میثم عسکری سده

جهان دانش

عجب دنیای عجیبی است؛
در کله پزی ها هم،
زبان از مغز گران تر است.
درست مثل جامعه
که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند!!!

هاروت و ماروت از واقعیت تا افسانه (فصل سوم )

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۴۳ ب.ظ

هم زمانى هاروت و ماروت با دوران پیامبرى حضرت سلیمان(علیه السلام) یا پس از ایشان

در آیه 102 سوره بقره، از هاروت و ماروت در کنار نام حضرت سلیمان(علیه السلام) یاد شده است، با این حال، برخى معتقدند این مسئله به زمان بعد از حضرت سلیمان برمى گردد. در برخى احادیث نیز آمده است که ماجراى هاروت و ماروت پس از دوران نوح(علیه السلام) بود که سحر و موهومات زیاد شده بود. برخى دیگر نیز معتقدند که این ماجرا در دوران پیامبرى حضرت ادریس(علیه السلام)بوده است. البته هیچ کدام از این دو قول اخیر، صحیح به نظر نمى رسد، زیرا زمان این دو پیامبر بزرگوار(علیهما السلام)، بسیار جلوتر از حضرت سلیمان(علیه السلام) بوده است و با توجه به آیه نقل شده، این مطلب بعید مى نماید و قول مربوط به همزمانى هاروت و ماروت با حضرت سلیمان(علیه السلام)یا پس از آن حضرت، صحیح تر است.

زهره چه کسى بود؟

درباره زهره آمده است که زنى عادى بود که با شوهرش اختلاف داشت و براى قضاوت، نزد هاروت و ماروت آمدند و هاروت و ماروت برخلاف حکم الهى  قضاوت کردند بدین صورت که زهره را به سمت خود دعوت کردند، زهره اسم اعظم خداوند را از آنان پرسید و ایشان این اسم را به وى آموختند و او با گفتن اسم اعظم به آسمان رفت، ولى خدا آن اسم را از خاطر زهره برد و او را به صورت ستاره زهره مسخ کرد.

عبد بن حمید و حاکم و صححه از ابى عبّاس نقل مى کنند که زهره زنى بود که در قومش به او «بیدَخت» مى گفتند.

اسامى دیگر زهره

براى زهره، زنى که هاروت و ماروت به وسیله وى به فتنه افتاده و آزمایش شدند اسامى گوناگونى ذکر شده است. برخى او را «بیدَخت» معرفى کرده اند که همان «ونوس» است و در مدراش، نام زهره به صورت «استهار» آمده است.

نام این زن در زبان تازى «زهره» و در زبان فارسى «ناهید و بیدخت» مى باشد.

در تفسیر الجامع لاحکام القرآن آمده که نامش در تازى «بیدَخت» و در زبان فارسى «ناهیل» و به زبان عربى «زهره» است. هم چنین در این کتاب، اشاره شده که در بعضى از نسخه هاى اصلى، نام وى به صورت «ناهید» آمده است. نام این زن در داستان هاى یهودى «نعما» آمده است که به معناى زن نرمتن مى باشد. در کتاب قصص قرآن مجید آمده است که این زن از فرزندان حضرت نوح(علیه السلام) بوده است.

ابن راهویه و ابن مردویه از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) نقل مى کنند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند:

خدا لعنت کند زهره را که باعث به فتنه افتادن هاروت و ماروت شد.

راویان افسانه هاروت و ماروت

افسانه هاروت و ماروت را بسیارى نقل کرده اند که بیشتر این افراد، از عبدالله بنعمر دریافت و نقل کرده اند. سعید و ابن جریر و خطیب از نافع از ابن عمر، سعید بن منصور از مجاهد از ابن عمر، بیهقى از موسى بن جبیر از موسى بن عقبه از سالم از ابن عمر، اسحاق بن راهویه و عبد بن حمید و ابن ابى الدنیا و ابن جریر و ابوشیخ و حاکم و صححه از على بن ابى طالب(علیه السلام)، موحّد بن عبدالرزّاق و ابن ابى شیبه و عبد بن حمید و ابن ابى الدنیا و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و بیهقى از ثورى از موسى بن عقبه از سالم از ابن عمر، حاکم و صححه از سعید بن جبیر از ابن عمر، ابن ابى حاتم از مجاهد از عبدالله بن عمر، ابن منذر و ابن ابى حاتم و حاکم و صححه و بیهقى از ابن عباس، ابن ابى حاتم از ابن عباس، ابن جریر از ابن عثمان هندى از ابن مسعود از ابن عبّاس، عبدالرزّاق و عبد بن حمید و ابن جریر و ابن منذر از زهرى از عبیدالله بن عبدالله، سعید بن منصور از خصیف، ابن جریر از ابن عبّاس، ابن جریر از ربیع، ابن ابى حاتم از ابن عباس، ابن جریر و ابن ابى حاتم از مجاهد، این افسانه را نقل کرده اند.

اما افراد معروفى که این افسانه به نقل از ایشان آمده است، حضرت على(علیه السلام)، ابن مسعود، ابن عباس، عبدالله بن عمر، کعب الاحبار، سدّى و کلبى مى باشند.

امام احمد بن حنبل در مسندش این داستان را از یحیى بن ابى بکیر از زهیر بن محمد از موسى بن جبیر از نافع از عبدالله بن عمر از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است.

ابوحاتم بن جبّان در صحیحش این داستان را از حسن بن سفیان از ابوبکر بن ابوشیبه از یحیى بن ابى بکیر نقل کرده است.

عبدالرزاق در تفسیرش این داستان را از ثورى از موسى بن عقبه از سالم از ابن عمر از کعب الاحبار نقل کرده است.

این افسانه در منابع شیعى تنها از طریق محمد بن قیس از اباجعفر امام محمد باقر(علیه السلام) نقل شده که امام در پاسخ به سؤال عطا به بیان این داستان پرداخته اند.

هرچند گفته شده که عبدالله بن عمر این داستان را از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است، ولى همان گونه که ابن کثیر نیز در تفسیرش بیان کرده صحیح تر آن است که عبدالله بن عمر این داستان را از کعب الاحبار نقل کرده است، نه از پیامبر(صلى الله علیه وآله).

در نقل عبدالله بن عمر از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، دو نکته قابل توجه وجود دارد:

1. داستان نقل شده، با آیات و روایات معتبر درباره هم زمانى هاروت و ماروت با حضرت سلیمان(علیه السلام) یا دوران پس از آن حضرت در تناقض آشکار است، زیرا در این جا دارد که هاروت و ماروت هنگام خلقت آدم(علیه السلام) و پس از اعتراض فرشتگان به خلافت بنى آدم، به زمین هبوط کردند و مرتکب آن گناهان شدند، در حالى که قرآن کریم نام هاروت و ماروت را در کنار نام حضرت سلیمان(علیه السلام) قرار داده است.

2. راویان داستانِ نقل شده از ابن عمر که آن را از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بیان مى کند، از دیدگاه رجالیون و مفسران اهل سنت همگى ثقه و از رجال صحیحین (بخارى و مسلم) هستند، البته جز موسى بن جبیر که او را موثق و مورد اطمینان نمى دانند.

عبدالله بن عمر

شیخ تسترى، عبدالله بن عمر بن خطاب بن نفیل قرشى عدوى را در زمره اصحاب و یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله)شمرده است.

امیر مؤمنان على(علیه السلام) در وصف عبدالله بن عمر فرموده است:

همانا سعد بن مالک و عبدالله بن عمر، حق را یارى نمى کنند و باطل را نابود نمى سازند.

هم چنین حضرت در جاى دیگرى مى فرمایند:

همانا او آن گونه که من مى دانم در بین کوچک و بزرگ مردم، زشت ترین و قبیح ترین است.

هم چنین حضرت در پاسخ به نصیحت ابن عمر براى برگرداندن انتخاب خلیفه به شورا، به وى فرمود:

واى بر تو! آیا من نسبت به خلافت، طمعى داشتم؟ ... اى احمق! از نزد من برخیز که سزاوار نیست تو این سخنان را بر زبان جارى سازى!

نقل شده که ابن عمر براى فرار از بیعت با امیرالمؤمنین على(علیه السلام) به سوى مکه گریخت و حضرت دستور تعقیب وى را صادر کردند تا این که ام کلثوم شفاعت او را نزد پدرش کرد، آن گاه حضرت فرمود:

رهایش کنید تا هرکارى که دلش مى خواهد بکند.

عــمر، خلیفه دوم، پس از سخن مردى در مورد خــلافت عبدالله بن عمر پس از او، گــفت:

خدا تو را بکشد!... واى بر تو! چگونه کسى را جانشین خود سازم که از طلاق دادن زنش عاجز است؟

همان گونه که پیشتر نیز اشاره شد، عبدالله بن عمر این روایت را از کعب الاحبار دریافت کرده است نه از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، بنابراین، روایت نقل شده، از لحاظ رجالى، معتبر و قابل اعتماد نیست.

کعب الاحبار

نام اصلى او کعب بن ماتع حِمْیَرىّ، کنیه اش ابواسحاق و معروف به کعب الاحبار است. وى دوران جاهلیت را درک کرده، در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)ایمان نیاورده، به روایتى در زمان ابوبکر و به روایتى دیگر در زمانعمر بن خطاب اسلام آورده است.

کعب الاحبار از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به صورت مرسل، و از عمر، صهیب و عایشه روایت نقل کرده است.

کعب الاحبار از منظر علما و رجال شناسان، ثقه و مورد اعتماد نیست و افسانه هاروت و ماروت را از کتاب هاى یهود نقل کرده است.

با این نکته مى توان جعلى بودن این حدیث را از زبان پیامبر(صلى الله علیه وآله) متوجه شد، زیرا کعب الاحبار در زمان پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) مسلمان نشده و کسى که در زمان ایشان مسلمان نشده باشد، احادیث او همان گونه که بیان شد، مرسل است و حدیث مرسل از منظر رجال شناسان، در زمره احادیث ضعیف قرار مى گیرد.

  • میثم عسکری سده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی