زیبا سازی وبلاگ

جهان دانش

نویسنده:میثم عسکری سده

جهان دانش

نویسنده:میثم عسکری سده

جهان دانش

عجب دنیای عجیبی است؛
در کله پزی ها هم،
زبان از مغز گران تر است.
درست مثل جامعه
که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند!!!

جهاد با نفس

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۸ ب.ظ

 انسان تنها موجودی است که دو راه پیش­رو دارد: یکی به سوی خوبی­ها و دیگری به سوی بدی­ها، و روح انسان به هر دو سو گرایش دارد. گرایش روح و نفس آدمی به خوبی­ها، به نفس لوّامه نسبت داده می­شود و گرایش آن به بدی­ها، به نفس امّاره. تقویت نفس لوّامه مهم است، اما مبارزه با نفس اماره مهم­تر است و این مبارزه در فرهنگ اسلام "جهاد با نفس" نامیده شده است.

 مبارزه با نفس و اقدام به درمان بیماری­های نفسانی برانسان طالب کمال و سعادت، لازم و واجب است.

امام موسی کاظم(ع) به هشام ­بن الحکم میفرماید: جاهد نفسک لتردّها من هواها فإنّه واجب علیک کجهاد عدوّک

 با نفس خود به مبارزه برخیز تا آن را از خواسته ­های [نادرستش] دور کنی.
 این مبارزه همانند جهاد با دشمن بر تو فرض و واجب است. افزون بر این، همین­که جهاد با نفس در برخی از روایات جهاد اکبر نامیده شده و در برخی دیگر أفضل الجهاد دانسته شده است و ما می­دانیم که جهاد با دشمن از واجبات است، جهاد با نفس هم همانند جهاد با دشمن واجب، بلکه از آن واجب­تر است.
پیامبر(ص) گروهی را به جنگ با دشمنان فرستاد و چون برگشتند فرمود: مرحبا به گروهی که جهاد اصغر را انجام دادند و تکلیف جهاد اکبر هم­چنان بر دوش آن­هاست... آنان گفتند: یا رسول­الله جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس.

قال أمیر المؤمنین(ع): أفضل الجهاد جهادالنّفس عن الهوی و فطامها عن لذّات الدّنیا

 برترین جهاد، جهاد با نفس است برای بازداشتن آن از خواسته­ هایش و باز گرفتن آن از لذت­های دنیوی.

این­جا دو سؤال اساسی مطرح می­شود: یکم این­که جهاد با نفس به چه معناست و دوم این­که چگونه باید با نفس مبارزه کرد:

واژه­ی نفس در قرآن مجید ـ و به تبع آن در روایات و دعاها ـ در حدود 10 معنا به کار رفته است که عبارتند از:

1. فردی از افراد انسان، مانند: )کُلّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ...(العنکبوت (29) : 57 ).

2. خود مانند: )...وَ ما تُقَدِّمُوا ِلأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللّهِ...(البقرة (2) : 110).

3. روح به لحاظ تمایلات و گرایش­ها، مانند: )وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها ? فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها...(الشمس (91) : 7 و 8)، و مانند: )... فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ ءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنیئًا مَریئًا (النساء (4) : 4).

4. جان مانند: )... وَ لَوْ تَری إِذِ الظّالِمُونَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ...(الأنعام (6) : 93) .

5. دل مانند: )وَ اذْکُرْ رَبّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرّعًا وَ خیفَةً...(الأعراف (7) : 205).

6. قلب به معنای مرکز درک و شعور، مانند: )وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوّا...(النمل (27) : 14).

7. صدر به معنای ظرف برای قلب، مانند: )... وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ...(التوبة (9) : 118) و )... لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَیْتَ...( النساء (4) : 65).

8 . نفس امّاره مانند: )وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ...(ق (50) : 16).

9. نفس لوّامه مانند: )وَ لا أُقْسِمُ بِالنّفْسِ اللّوّامَةِ (القیامة (75) : 2).

10. نفس مطمئنّة مانند: )یا أَیّتُهَا النّفْسُ الْمُطْمَئِنّةُ ؟ ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیّةً (الفجر (89) : 27 و 28)

مراد از نفس در بحث جهاد با نفس یکی از معانی دوم، سوم، پنجم و به ویژه هشتم از میان معناهای بالاست.

مبارزه با نفس به معنای خود در آن فرض است که انسان بخواهد در برابر خدا عرض اندام کند و خواسته­ای بیگانه با خواست خدا داشته باشد.

مبارزه با نفس به معنای سوّم در صورتی است که روح آدمی پذیرای خواسته­های خدا نباشد.

مبارزه با نفس به معنای پنجم هنگامی است که دل انسان خواسته­هایی ناسازگار با خواسته­های خداوند داشته باشد.

و بالاخره مبارزه­ی با نفس به معنای نفس اماره آن است که با بُعد شر طلبی و بدخواهی نفس مبارزه شود و گسترده­ترین میدان جهاد با نفس این میدان است. این معنا می­تواند سه معنای دیگر مذکور برای نفس در عرصه مبارزه را پوشش دهد و خود و روح و دل ـ در این مقام ـ نمودهایی از نفس اماره دانسته شوند؛ چنان­که میان همه­ی معناهای ده­گانه­ی مذکور برای نفس نیز معنای جامعی وجود دارد که مشترک میان همه است و آن هویت و شخصیّت آدمی است. آنچه که تمام شخصیّت هر آدمی­زاده­ای را تشکیل می­دهد و به آن نفس گفته می­شود، شاخه­ها، ابعاد یا جلوه­هایی دارد که به لحاظ هر یک از آن­ها نیز بر او نفس با لحاظ یکی از معانی ده­گانه­ی مذکور، اطلاق می­گردد.

کوتاه سخن، جهاد با نفس عبارت است از مبارزه با تمایلات و گرایش­هایی که هر انسانی کم و بیش به چیزهایی که پسند عقل و شرع نیست دارد، و تلاش برای جا دادن آن تمایلات و گرایش­ها در چارچوب عقل و شرع. مثلاً خوردن و آشامیدن که خواسته­ی نفس است باید به اندازه باشد و از راه حلال. همچنین است ارضای غریزه­ی جنسی، مال­اندوزی، جاه­طلبی، نوع­دوستی، وطن­خواهی، حبّ ذات و ...

عقل هم ـ ناگفته نماند ـ که جلوه­ای از جلوه­ها و بُعدی از ابعاد نفس (به معنای تمام شخصیت انسان) است و کار آن راهنمایی، روشنگری، مآل­اندیشی و حسابگری است.

مایه و سرمایه عقل برای انجام مسؤولیتی که بر عهده دارد، اندوخته­های علمی، تجربی و اعتقادی صاحب خود می­باشد، علاوه بر این­که قدر و اندازه­ی خود آن (خود عقل) نیز ـ که در افراد مختلف، متفاوت است ـ در کارآیی و ایفای نفش او مؤثر است.

از آنچه گفتیم روشن می­شود که برآیند جهاد با نفس، سرکوب کامل نفس و بی­پاسخ گذاشتن مطلق خواسته­های آن نیست، و چنانچه کسانی ـ چونان مرتاضان هند و برخی از صوفیان ـ مبارزه با نفس را تا این­جا پیش ببرند. کار آنان ستودنی و پذیرفتنی نمی­باشد.

ساز و کار مبارزه با نفس

خواسته­ های نفسانی که باید در چارچوب عقل و شرع با آن­ها مبارزه کرد و به آن­ها هواهای نفسانی گفته می­شود، گوناگون و گاهی با یکدیگر در تضاد و تناقض می­باشند.

باید دانست که هواهای نفسانی بسیار مختلف و گوناگون است به حسب مراتب و متعلّقات و گاهی به قدری دقیق است که انسان خود نیز از آن غافل شود و نفهمد که آن کید شیطانی و هوای نفسانی است... اهل ... اتخاذ خدایان از طلا و غیر آن ... طوری از خدا بازمانند، و اهل متعابعت هواهای نفسانی و اباطیل شیطانی در سایر عقاید باطله یا اخلاق فاسده طور دیگر از حق محجوب شوند، و اهل معاصی کبیره و صغیره و موبقات و مهلکات به حسب درجات آن به نوعی از سبیل حق بازمانند، و اهل متابعت هوای نفس در مشتهیات نفسانیه مباحه و صرف همت و کثرت اشتغال به آن نوع دیگر از راه حقیقت باز مانند، و اهل مناسک و اطاعات صوریه برای تعمیر عالم آخرت و اداره­ی مشتهیات نفسانیه و رسیدن به درجات یا خوف از عذاب و رهایی از درکات به طوری دیگر محجوب از حق و سبیل آن مانند، و اصحاب تهذیب نفس و ارتیاض آن برای ظهور قدرت نفس و رسیدن به جنّت صفات (دقت شود) به نوعی دیگر محجوب از حق و لقای آن هستند، و اهل معارف و سلوک و جذبات و مقامات عارفین که نظری جز لقای حق و وصول به مقام قرب ندارند نیز (دقت شود) نوعی دیگر محجوب از حق اند و از تجلیّات خاص محرومند، چون در آن­ها نیز تلوین باقی و از خودی آثاری هست! و پس از این نیز مراتب دیگری است... پس هر یک از اهل مراتب مذکوره باید تفتیش حال خود کنند و خود را از هواهای نفسانیّه پاک و پاکیزه کنند تا از سبیل حق باز نمانند و از راه سلوک حقیقت گمراه نگردند و ابواب رحمت و عواطف در هر مقامی هستند به روی آن­ها مفتوح گردد.

در اینجا می­توان به ضرورت مبارزه با اختاپوس نفس و هواهای نفسانی از سویی و پیچیدگی آن از سوی دیگر، پی برد و دانست که خواهان کمال و فضیلت و قرب به خدا چاره­ای از ورود به این رزمگاه ندارد و باید خود را برای کارزاری سخت و دشوار آماده سازد.

علمای اخلاق، راه و رسم مبارزه با نفس و هواهای نفسانی را به این دانسته­ اند که انسان بیندیشد که کیست، از کجا آمده است، برای چه آمده است، به کجا باید برود، آن­جا به چه چیز نیاز دارد و راهی که در پیش گرفته است ـ چنانچه ادمه یابد ـ به کجا خواهد رسید؛ و سپس:

اولاً در آغاز هر روز با خود شرط کند که کار ناروا انجام ندهد و بکوشد تا پا را از دایره­ی عقل و شرع بیرون نگذارد.

ثانیاً در طول روز مراقب خود باشد و همانند نگهبانی که بر امر مهمی گماشته شده است از خود مواظبت نماید.

ثالثاً شبانگاه و در پایان فعالیت­های روزانه، به کار خود رسیدگی ­کند؛ چنانچه خوب عمل کرده است خدا را بر این توفیق شکر کند و عزم خود را به برداشتن گام­های بعدی جزم کند و چنانچه از عملکرد خود راضی نیست، خود را ملامت و سرزنش کند و تصمیم بگیرد کم­کاری خود را جبران نماید.

مرحله­ی اول را ـ علمای اخلاق ـ مشارطه، مرحله دوم را مراقبه و مرحله سوم را محاسبه نامیده­ اند.

بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق­تعالی تفکر است ... و تفکر در این مقام عبارت است از آن که انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری ... فکر کند در این­که آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحت را از برای او فراهم کرده و بدن سالم و قوای صحیحه که هر یک دارای منافعی است که عقل هر کس را حیران می­کند به او عنایت کرده و این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده و از طرفی هم این همه انبیا را فرستاده و کتاب نازل کرده و راهنمایی­ها نموده و دعوت کرده است، آیا وظیفه­ی ما با این مولای مالک الملوک چیست؟ آیا تمام این بساط فقط برای همین حیات حیوانی و اداره کردن شهوت است که با تمام حیوانات شریک هستیم، یا مقصود دیگری در کار است؟ ... اگر انسان عاقل لحظه­ای فکر کند، می­فهمد که مقصود از این بساط چیز دیگر است و منظور از این خلقت عالم بالاتر و بزرگ­تری است و این حیات حیوانی مقصود بالذّات نیست و انسان عاقل باید به فکر خودش باشد و به حال بیچارگی خود رحم کند و با خود خطاب کند: ای نفس شقی که سال­های دراز در پی شهوات عمر خود را صرف کردی وچیزی جز حسرت نصیب نشد، خوب است قدری به حال خود رحم کنی، از مالک الملوک حیا کنی و قدری در راه مقصود اصلی قدم زنی که آن موجب حیات همیشگی و سعادت دایمی است و سعادت دایمی را مفروش به شهوات چند روزه­ی فانی ... آن انسانی که در صورت انسان و از جنود شیطان است و از طرف او مبعوث است و تو را دعوت به شهوات می­کند و می­گوید زندگانی مادی را باید تأمین کرد، قدری در حال خود او تأمل کن و قدری او را استنطاق کن ببین آیا خودش از وضعیت راضی است یا آن­که خودش مبتلاست و می­خواهد بیچاره­ی دیگری را هم مبتلا کند. و در هر حال از خدای خود با عجز و زاری تمنا کن که تو را آشنا کند به وظایف خودت.

از اموری که لازم است برای مجاهد با نفس مشارطه و مراقبه و محاسبه است. مشارطه آن است که در اول روز مثلاً با خود شرط کند که امروز برخلاف فرموده­ی خداوند تبارک و تعالی رفتار نکند و این مطلب را تصمیم بگیرد... پس از این مشارطه، باید وارد مراقبه شوی و آن­چنان است که در تمام مدت شرط متوجه عمل به آن باشی و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن ... و این مراقبه با هیچ یک از کارهای تو از قبیل کسب و سفر و تحصیل و غیرها منافات ندارد و به همین حال باشی تا شب که موقع محاسبه است و آن عبارت است از این­که حساب نفس را بکشی در این شرطی که با خدای خود کردی که آیا به جا آوردی؟... اگر درست وفا کردی شکر خدا کن در این توفیق... و کار فردا آسان­تر خواهد شد ... و اگر خدای نخواسته در وقت محاسبه دیدی سستی و فتوری شده در شرطی که کردی از خدای تعالی معذرت بخواه و بنا بگذار که فردا... به عمل به شرط قیام کنی.

خود را در طفره رفتن از طاعت خدا به فضل و کرم خدا گول نزن. اگر بناست کرم خدا بهانه اطاعت نکردن او باشد، چرا در کارهای مهم دنیایی­ات به کرم خدا اعتماد نمی­کنی و نمی­نشینی تا او به کرم خود خواسته­ات را برایت فراهم کند. مثلاً چنانچه دشمنی به تو هجوم آورده چرا برای چاره جویی به دست و پا می­افتی و نمی­گویی خداوند به کرم خودش شر او را از من رفع خواهد کرد؟! یا چنانچه از چیزی خوشت آمد چرا برای دست­یابی به آن جان می­کنی و نمی­گویی خدا به کرم خودش بی­آن­که من تلاش کنم کسی را مأمور خواهد کرد که آن را بیاورد و دو دستی به من تقدیم کند؟! نکند گمان می­کنی خدا در امور آخرتی کریم است و در امور دنیایی چنین نیست. اگر چنین می­پنداری بدان که این پندار باطلی است. خدای دنیا و آخرت یکی است و سنت پروردگار تغییر ناپذیر است و او خود فرموده است: لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی(النّجم (53) : 39) ... وای بر تو ای نفس! نفاق­ تو و ادعاهای پوچ و باطلت چه­قدر شگفت ­انگیز است.

علمای اخلاق اسلامی بیشتر رهنمودهای خود را از قرآن و حدیث برگرفته­اند و اینک نمونه­ ای از آنچه راهبر آنان به آنچه گفتیم گردیده است:

امام موسی کاظم(ع) می­فرماید: از ما نیست کسی که هر روز به حساب خود رسیدگی نکند تا اگر کار نیکی کرده است از خدا بخواهد توفیق انجام کارهای نیک بیشتری به او عطا کند و خدا را بر این توفیق شکر کند، و اگر کار بدی از او سر زده است استغفار کند و توبه نماید.

  • میثم عسکری سده

نظرات  (۲)

  • محسن رحمانی
  • ممنون.
  • سرداربهزاد
  • جهاد با نفس بسیار عالی
    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی