زیبا سازی وبلاگ

جهان دانش

نویسنده: میثم عسکری سده

جهان دانش

نویسنده: میثم عسکری سده

جهان دانش

عجب دنیای عجیبی است؛
در کله پزی ها هم،
زبان از مغز گران تر است.
درست مثل جامعه
که چرب زبان ها از عاقلان ارزشمندترند!!!

ادب غنایی در حماسه فردوسی

شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۴۱ ق.ظ

 در این مقاله، به ادب غنایی در حماسة فردوسی پرداخته شده است. فردوسی، شاعر بزرگ  ایران زمین، همان گونه که شیوا و جسورانه در حماسه به پیش رفته است در بیان عشق نیز جسارتی دلپذیر دارد. شاعر با الهام از اسطوره و تلفیق آن با دنیای واقعی، عشقی کام یافته را توصیف کرده است. پیوند ناخودآگاه شاعر با خودآگاه او، امیال و حالات خفته در شاعر را به سطحی از خودآگاهی می¬رساند که در قالب جملاتی سرشار از عواطف تبلور می یابد.
 شاعر با بهره گیری از عناصر شعر غنایی؛ معشوق اساطیری، رؤیاها، عواطف و نمادها، عشقی کام یافته را به معرض ظهور می گذارد. شعر حماسی آرمانی برون گرا و شعر غنایی آرمانی درون گرا و ژرف است. ادب غنایی در شاهنامه شکلی متفاوت و برجسته دارد و آن، شکل تازه ای از داستان های عاشقانه است. حضور معشوق اساطیری در لایه های داستان و پیوند آن با ناخودآگاه شاعر و بیان پرصلابت شاعر در بیان عشق، به آن رنگ و جلوه ای دیگر بخشیده است.

**********

مـرا مــهـر او دل نـدیـده گــزیــد            هـمان دوسـتـی از شـنـیــده گـزیـد
بـرو مـهربـانم نـه بـر روی و مـوی            بــه سـوی هـنـر گشتمش مهرجوی
تبلور لطیف ترین و نیرومندترین عواف را می توان در واژه و معنای عشق و آثار عاشقانه یافت. عاملی که طبع ها و خاطرها را برمی انگیزد، زیباترین لحظات شادی و گاه جان سوزترین غم ها را می آفریند. عشق همواره از مهم ترین مفاهیم در ادبـیات بوده است، اما نوع گرایش به آن و جلوه گری اش در آثار دوره های مختلف، متفاوت است. پیوند عشق با اساطیر، نمادها، رؤیاهای انسان و ناخودآگاه او به گونه ای است که حضور آن را می توان به خوبی در همة اینـها یافـت. انـسان کمـال گرا همـیشه به دنبال آرمان های خویش است و عشق برای او آرمانی است که در لحظه های زندگی آن را جست وجو می کند. نوسان عشق میان غم و شادی یکی از موضوعات اصلی ادبیات غنایی جهان است.
حضور مضمون های عاشـقانه جاذبه ای وصف ناپذیر در آثار شاعران ایجاد کرده است؛ چنان که در آثاری هم که سراسر عاشقانه نیست، هرجـا بـویی از آن به مـشام مـخاطب می رسد، لحظه ای او را در فضایی از جوشش احساسـات قرار مـی دهد و چـنان که می‌دانیم مضمون های عاشقانه یکی از پایه های اصلی ادبیات پارسی است و بهترین جلوه گاه آن نیز غزل است. «تا قبل از قرن ششم هجری، نام غزل بـه اشـعاری اطلاق می شد اعم از آنکه مضامین عاشقانه و بیـان احـوال شخـصی یا وصـف معـشوق را دربر داشته یا نداشته باشد و همراه با نوای موسیقی خوانده شوند.»
در آغـاز قرن چهارم هجری، غزل به عنوان یک سیاق شعر غنـایی شـکل گـرفـت، با این همه حدود دو قرن به طول انجامید تا به عنوان یکی از قالـب های مسلط ادبی رواج یافت. گذشته از شکل و قالب غزل آنچه آن را درمیان شاعران و مخاطبان محبوب و به گسترش آن کمک فراوانی کرد، موضوع غزل است، که در آن عشق، عاشق و معشوق موضوع اصلی است. شاعران می توانستند احساسات و عواطف شخصی و حالات درونی خویش را در قالب غزل بیان کنـند و مخاطبان نیز دراین راه با ایشان هم داستان بودند و چه بسا شرح سوزوگداز عاشق با شرح حال مخاطب مطابقتی داشت.
توصیف عشق در غزل کلاسیک فارسی ویژگی خاص دارد، شاعر در توصیف عشق و احساسات به طور مطلق، درونیات خود را وصف نمی کند، بلکه موقعیت اجتماعی، اوضاع زمان و پیامدهای اجتماعی در غزل او جلوه گر است. عشق در بیشتر غزل های فارسی ناکام و نافرجام و حتی گاهی غیرمجاز است و سراسر غزل سوزوگداز، گله و شکایت از معشوق است. عاشق از بردن نام معشوق معذور است؛ به عبارت دیگر بردن نام معشوق جایز نیست و معشوق و نام او نقش تابو را برای شاعران دارد. مخاطب با عشقی پوشیده  دارد که باید این گونه بماند. عشق نامراد بارها ذهن شاعران را به خود مشغول داشته است و شاعران بارها به آن پرداخته اند.
معشوق در غزل فارسی، معشوقی است اساطیری. 

اساطیری بودن معشوق تا ظهور ادبیات جدید بر شعر فارسی حاکم بود و در شـعر دوران معاصر بود که گاهی صورت معشوق بـه صـورت چهره نموده شد. معشوق اساطیری یک شخص جزئی نیست، بلکه در همة ابعـاد گسـترش دارد و ازلی اسـت، تصویری که شـاعران از این معشوق ارائه می دهند مبهم و رازآلود است.
به نظر نگارنده، با تأملی در غزل و ادبیات غنایی می توان حضور نماد و رؤیا را نیز در آن دریافت. شاعر در جای جای غزل خویش از پریشان حالی و آشفتگی خویش سخن می گوید و در بسیاری مواقع رؤیاهای خویش را وصف می‌کند؛ همچنین شاعر برای بیان مطالب، گاه کلمات، استعارات و شیوه هایی را به کار می‌بـرد که مخـاطـب را بـه سـمت و سـویی رهنمون می کند، که او را به تأمل و تفکر در آن وامی دارد. بدین گونه شاعر بااستفاده از نمادها، معناهایی بسیار عمیق را درسایة یک نماد بیان می کند. شاعر برای بیان عشق و شیفتگی خویش به معشوقش، ارتباطی تنگاتنگ با ناخودآگاهش برقرار می سازد. 
محتویات ناخودآگاه بی جان و بی معنی  نیستند بلکه  آنها هنوز فعالند و مخصوصاً باارزشند و این درست به سبب ماهیت «تاریخی» آنهاست. تداعی ها و تصویرهای مذکور پلی هستند بین شیوه های ابراز افکار خودآگاهانه ازیک سو و شکل ابراز ابتداعی تر، متنوع تر، مصورتر ازسوی دیگر.
شاعر برای بیان حال و آشفتگی خویش پلی میان خودآگاهی و ناخودآگاهی خویش برقرار می کند. امیال و حالات خفته در ناخودآگاه شاعر به سطحی از خودآگاهی می رسد و به شکل لغات و جملاتی سرشار از عواطف تبلور می یابد.
عناصر شعر غنایی همچون معشوق اساطیری، رؤیاها، عواطف و نمادها، که دست مایة کار شاعر است همه در ضمـیـر نـاخودآگاه شـاعر حضور دارد، و معشـوق اساطیری به عنوان پیش منطقی، که حاکی از ساخت فکری اقوام بدوی است در ناخودآگاه جمعی شاعران تمام ادوار حضور دارد و به قلم های متفاوت به تصویر کشیده شده است.
به عبارتی، عشقی که شاعران دربارة آن سخن سرایی می کنند به غیراز تجربة شخصی، یک تجربة جمعی نیز هست که شاعران از این تجربة جمعی به شکل های گوناگون به محاکات می پردازند و معشوق اساطیری در تـاروپود شـعر آنها بـه جلوه گری می پردازد. به طور عموم اعتقاد بر این است که معشوق درابتدا رنگ و شکل اساطیری نداشته و بیشتر وصف معشوق زمینی است، اما کم کم معشوق اساطیری به گفتة دکتر سیروس شمیسا: «در شعر صوفیه پیدا شد وگرنه معشوق شعر اولیة فارسی حقیقی و زمینی بود، که شاعر احیاناً بر او فرمان می راند چه بسا از او تقبیح می کند.»
به نظر نگارنده، هرچند که معشوق در شعر فارسی به طور معمول درابتدا شکل اساطیری نداشته است، اما باید درنظر داشت که اسطوره خیلی پیش تر از شکل گـیری ادبیات غنایی به طور منسجم، حضور داشته و انعکاس آن در ذهن شاعران انکارناپذیر است. شاعر که خود انسانی آرمان گراست برای دست یابی به معشوق آن را از اریکة آسمانی به زیـر می کشد و به شکل معشوق زمینی در شـعرش با او به رازگویی و عـشق بازی می پردازد.
در بینش اساطیری مناطق مختلف چون ایران، چین، یونان و اسطوره های هندواروپایی، افسانه های عاشقانه ای است که در بسیاری مواقع عشق های اساطیری میان خدایان و خدابانوان صورت گرفته و این افسانه ها الگویی برای شاعران دوران بعد شده است. شعر غنایی احساس فردی و درونی شاعر را توصیف می کند. شاعر یک شخص فردیت یافته است که چکامة غنایی می تواند میدان وسیعی را برای بیان رویدادهای عاطفی او فراهم آورد و گاهی این رویدادهای عاطفی و مسائل تأملی به شیوة حماسی سروده می شود. مدت ها پیش از آنکه چکامة تغزلی سروده شود، سنت حماسی وجود داشته و زمینة شعر حماسی بسیار پررنگ تر از غنایی بوده است. شعر غنایی و روایی از شعر حماسی نیز مایه گرفته است. در شعر حماسی عناصر غنایی و روایی یافت می شود.داستان سرایی منظوم اغلب درپی گسترش و تطور آثار یا رویدادهای حماسی شکل گرفته و آنجا که حماسه پدید نیامده، داستان سرایی بر شعر غنایی تقدم داشته است.
فردوسی در بخش هایی از شاهنامه، حماسة عشقی را بر حماسه رزمی برتری می نهد و پهلوان را درمقابل معشوق خویش قرار می دهد. فردوسی به طور تعریضی و کنایی، کامل شدن قهرمان را درکنار معشوقش به تصویر می کشد. معشوق در شاهنامة فردوسی تصویری اسطوره ای دارد، اما رسیدن به آن ممکن و میسر است و معشوق در شکل اساطیری خویش در شعر دوره های بعد به طور عموم دست یافتنی نیست. شالودة اندیشة فردوسی در بیان عشق در حماسه، ریشه در واقعیات دارد. اسطوره با حماسة فردوسی پیوندی عمیق دارد و فردوسی در بخش هایی از شاهنامه آن را در لایة زیرین حماسه و تصویری واقعی تر از آن را درمقابل مخاطب قرار می دهد؛ همان گونه که در بیان عشق پهلوانان، عاشق و معشوق را درزمانی کوتاه درکنار هم قرار می دهد. عشق پهلوانان در شاهنامه بیشتر آشفته است و بـه طور کلـی زن حوادث را به سـرعت پیش می برد.
عشق درمقایسه با رزم در شاهنامه قسمتی کوچک را دربرمی گیرد؛ اما همین لحظات کوتاه از حساس ترین قسمت های شاهنامه اسـت که در قلة هـرم داستان قرارمی گیرد. فردوسی در شاهنامه عشق را به گونه ای صادقانه و پاک وصف می کند، به جز مواردی که در آن بوی خیانت به مشام می رسد.
حرکت شعر فارسی از حماسی به روایی و سرانجام غنایی، نشان حرکت ذوق و روحیة قوم ایرانی از افسانه و اسطوره به وصف واقعیت احساس و عاطفة درونی و اجتـماعی است. «انسان درون و عاطفة خویش را پس از شناخت جهان بیرون وصف  کرده است.»
فردوسی در حماسة خویش هردو شناخت خود را از جهان بیرون ودرون، در قالب اشعارش آورده است. عشق هایی که فردوسی در حماسـه اش توصیف می کند با مضمون های عاشقانه ای که در دوره های بعد اصل و اساس شعر شاعران قرار می گیرد، متفاوت است. عشق در شاهنامه، عشق حماسی است و عاشق یک انسان جسور و برای ابراز عشق خویش پیش قدم است. سوزو گدازی که در مضمون های عاشقانة دوران بعد یافت می شود در شعر او نـیست؛ عـشق در حماسة فردوسی، عشقی کام یافته است و او پیوسته سخن از وصال می گوید نه فراق.
در این اشعار از گله و شکایت، هجران و بی وفایی معشوق اثری نیست و این وی‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژگی اشعار غنایی شاهنامه است که آن را برجسـته کـرده و هم داسـتان با حـماسه ساخته است. بی اعتنایی به جهان گذرا و روی گردانی از ارزش های آن، گرایشی است که در شعر غنایی فارسی رونق فراوان داشت و این اندیشه در لا به لای رویدادهای شاهنامه نیز کم نیست. شعر حماسی آرمانی برون گراست و شعر عاشقانة آرمانی درون گرا و ژرف تر است.
عشقی که فردوسی در شاهنامه وصف می کند، برخلاف عشق در دوره های بعد، ازنوع و شکل عشق افلاطونی نیست. 
سالک راه عشق را که راه جاویـدانی  اسـت، نخسـت از  عشق صـورت شروع  می کند و اندام های زیبا را طالب است، آن گاه از عشق صورت های فردی می گذرد و به عشق صورت زیبا به کلی دل می بندد، از این مـرحله نیز که گذشت به زیبایی های جان دل می دهد.
فردوسی در شاهنامه همان گونه که در حماسه با جسارت سخن می راند در داستان های عاشقانه نیز جسورانه پیش می رود؛ او پرشور و باصلابت به بیان عشق می پردازد.
نقش پهلوانان در شاهنامه نیز به دوگونه برجسته می شود؛ اعمال پهلوانی آنها در مسیر داستان و همچنین روابط عاشقانة آنها با معشوق. رشد دید تأملی و تحول ذوق غنایی، هردو در شاهنامه آشکار است. زیباشناختی جهـان و انسان در حماسه به خوبی به وسیلة ذهن شاعر پرورش می یابد؛
حماسه این زیبایی را به زیور اسطوره می آراید و زیبایی کمال انسان را در قالب بینش و برخوردی، که با نیک و بد دارد، توصیف می کند. پهلوان یا شخصیت های حماسی به حکم پیکار با بدی زیباست؛ نقش مهم ملی و جهانی او جای چندانی برای تـجلی مناسبـات عـاطفی و فـردی او نمی گـذارد؛ ازهمین روست که احساس و عشق فردی او جنبة تکمیلی دارد.
و درنهایت عـشق بر دربار فرمانروایان، بر اردوگاه جنگ جویان و بر بیشه ها فرمان می راند، بر مردمان عادی و قدیسان، چراکه عشق بهشت جاودان، و بهشت جاودان عشق است.

  • میثم عسکری سده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی